بازدیدکننده گرامی، ورود شما را به "انجمن تجارت الکترونیکی ایران-ایگولد" خیر مقدم عرض می نماییم. در حال حاضر شما به عنوان ميهمان از انجمن بازديد می كنيد و امكان استفاده از تمام قابليتهای آن را نداريد. با ثبت نام رايگان، می‌توانيد از قابليتهای بيشتری بهره‌مند شوید. برای عضویت در انجمن اینجا را کلیک کنید.    
انجمن تجارت الکترونیکی ایران-ایگولد AMarkets
جدیدترین نوشته ها



بازگشت   انجمن تجارت الکترونیکی ایران-ایگولد > موضوعات عمومی > فرهنگ (Culture) > ادبیات  

پاسخ
 
ابزارهای موضوع
قدیمی چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶, ۰۷:۳۱   #1
vahid_shiraz
مدیر ارشد سابق
 
آواتار vahid_shiraz
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ تير ۱۳۸۵
محل سكونت: همین جا
ارسالها: 433
تشکر از ديگران: 251
تشکر از ایشان: 1,662 بار در 337 نوشته
vahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud of
ارسال پیام از طریق Yahoo به vahid_shiraz
پیش فرض فروغ فرخزاد

----

نادره ای نخستین بر آسمان شعر و ادب فارسی ایران درخشیدن گرفت و افق دید پر فروغش را بر همگان ارزانی داشت ، صدایش ترنم موسیقی بود و شعرش آیت عشق و هم او بود که به نوعی دیگر اندیشیدن را به نوعی دیگر دیدن را در فراسوی چشمان خسته و بسته یمانم قرار داد فروغ عشق را به نظاره نشست و صبر کرد تا ما بزرگ شویم و صبوری کرد تا کلمات درست ادا شوند و جایگاهی درست بیابند در میان حقایق گیتی به جستجو پرداخت و خود را از صیقل عشق گذراند تا اثر هایی این چنین بدیع را به یادگار نهاد فروغ فاصله گرفت از هرآنچه که در بندش می کرد افسوس فروغ برای زمانش بزرگ بود و بزرگتر از آن بود که درک شود و این نا مهربانی زمانه است که اینگونه از ادمهای بزرگ خود پذیرایی می کند چرا که آدمهای بزرگ همیشه از فراسوی زمان خود جلو ترند و طبیعی است که آدمهایی که در تنگنای زمان و از آن تنگ تر در عقاید خشک و بسته خود دست و پا می زنند درک نشود فروغ تابید و درخشش در جهان ادب عالمگیر شد افسوس که صد افسوس مردم ما اندیشه های والا و روح بزرگ این فرزانه جاوید را نفهمیدند همه این ای کاش ها و همه افسوس ها زمانی ثمر می بخشد که ما اندیشه های تابناک او را درک کنیم و بزرگی روحش را ارج نهیم هر چند که او خود مانا و جاوید است .

در دی ماه 1313 در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعد ها همگان را غرق در حیرت کرد 12 سال پیش از درگذشتش اولین شعرش را به جامعه روشنفکر سپرد و همان هفته بود که صد ها هزار نفر با خواندن شعر بی پروای او با نام شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روز ها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت : « که اگر در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت » فروغ آنچنان شیطان بود که از در و دیوار بالا می رفت و مثل پسر ها روی نوک درخت ها می نشست و مثل شیطانک ها با کارهایش دیگران را به خنده می انداخت . فروغ بسیار فعال و پر انرژی و نا آرام بود . همین عدم آرامش او هم منجر به شیطنت و هیاهوی او می شد .

فروغ علاوه بر روحیه شیطان یک روحیه دیگر هم داشت . فروغ غم زده و بهانه گیر ، حساس که با کمترین بهانه ساعت ها با صدای بلند گریه می کرد. فروغ عاشق قصه بود . مادر بزرگ قصه های قشنگی می دانست و فروغ یک لحظه مادر بزرگ را آرام نمی گذاشت . به قصه ها گوش می داد و دچار جذبه و شگفتی مالیخولیایی می شد . این شخصیت های دوگانه ، درست مثل مهمانی که از در خانه وارد می شود ، یک یا چند روز در آنجا می ماند و باز از همان در بیرون می رود ، خودشان را نشان می دادند و بعد می رفتند . فروغ احساس تند ، قدرت مطالعه ، تحقیق استعداد های شعری را از پدرش گرفت از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را . پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشای فروغ باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد .

هر چه هست فروغ است فروغی که بی هراس از جذام ، بی آنکه جذامی ها را زشت و چندش آور ببیند با انها زندگی می کند سرانجام فروغ پسر بچه یک جذامی را به فرزندی انتخاب می کند در این میان تنها کسی که تنها ماند و بی کسی را با همه وجودش حس کرد فرزند خوانده او حسین بود فروغ زمانی نخستین شعرهایش را به چاپ رساند که دوران رونق ( صفحه ادبی بود ) او برای گذراندن زندگی داستان و سفرنامه هم می نوشت و به مجله ها می سپرد اما از همین مجله ها ضربه های سختی خورد و نومید و خشمگین از آنها برید .
فروغ زبان فرانسه ، ایتالیایی ، آلمانی را با شوق پیگیری آموخت تا سر انجام دوستی او را به گلستان معرفی نمود فروغ با شعرا ، نویسندگان و روشنفکران برجسته ای آشنا شد که هر کدام در زمینه کار ادبی و فعالیت فکری نخبه بودند در همین ایام بود که فروغ با ترجمه شعر برجسته ترین شاعر عرب آشنا شد . فروغ خودش هم دستی در ترجمه داشت از میان ترجمه های او می توان به نمایشنامه ژان مقدس از (برنارد شا و ) سیاحتنامه هنری میلر در یونان با عنوان ستون سنگی ماروسی اشاره کرد . فروغ کار سینمایی خود را اینگونه شروع کرد :

از طرف گلستان فیلم در سال 1338 به انگلستان سفر کرد تا در کارهای تشکیلاتی فیلم مطالعه کند پس از بازگشت از سفر نخستین کوشش های خود را در زمینه فیلمبرداری آغاز کرد و پس از تهیه مقدمات ساختن چند فیلم مستند بکار پرداخت و سفری به خوزستان کرد موسسه فیلم کانادا از گلستان فیلم در سال 1339 خواست که در باره مراسم خواستگاری در ایران فیلم کوتاهی بسازد و فروغ در این فیلم بازی کرد و خود در تهیه آن فعال بود و در سال 1340 قسمت دوم فیلم زیبای ( آب و گرما ) را تهیه کرد در همین سال در تهیه صدای فیلم ( موج و مرجان و خارا ) گلستان را یاری داد او برای صفحه نیازمندیهای کیهان یک فیلم یک دقیقه ای ساخت که در نوع خود این اثر قابل تحسین بود . در تابستان سال 1341 در تهیه فیلم دریا ، گلستان را یاری کرد و خود نیز بازی کرد که متاسفانه ناتمام ماند فروغ در سال 1341 فیلم درخشان (خانه سیاه است) را ساخت این فیلم در سال 1342 برنده جایزه بهترین فیلم مستند از فستیوال جهانی اوبرها وزن آلمان شد . ناقدان و سینماگران بزرگ و نام آوران جهان از این فیلم تجلیل کردند . چهار دهمین فستیوال فیلم اوبرها وزن جایزه بزرگ خود را برای فیلم مستند ( به یاد بود فروغ ) نامگذاری کرد . نامگذاری جایزه بهترین فیلم های مستند به نام فروغ ادای حرمتی بود به این هنرمند بزرگ ایرانی و توفیق او در هنر و انسانیت هیئت مدیره فستیوال شاعر جایزه بزرگ خود را از نخستین جمله های فراموش نشدنی فیلم ( خانه سیاه است ) برگزید در سال 1345 فروغ بار دیگر به ایتالیا سفر کرد و در دومین فستیوال سینمایی مولف در شهر پزارو شرکت و در همین سال از کشور سوئد به او پیشنهاد برای ساخت فیلم داده شد .

و سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفی جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد و آسمان گریست و این هدیه را در خود جای داد . مرگ فروغ جامعه ما را تکان داد نه تنها روشنفکران که مردم ساده کوی و برزن هم گویی تازه دریافته بودند که چه گوهر یکدانه ای را از دست داده اند فروغ نوشته بود : « می ترسم زود تر از آنچه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگی است
عكس ضمیمه
نوع فایل: jpg 82226.jpg (15.8 كیلو بایت, 49 نمایش)
نوع فایل: jpg 94135.jpg (11.3 كیلو بایت, 41 نمایش)
نوع فایل: jpg 94139.jpg (15.4 كیلو بایت, 19 نمایش)
نوع فایل: jpg 105452.jpg (13.4 كیلو بایت, 39 نمایش)
vahid_shiraz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 3 نفر
golden.eagle62 (جمعه ۱۶ شهريور ۸۶), masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰), vida (چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶)
قدیمی چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶, ۰۷:۳۵   #2
vahid_shiraz
مدیر ارشد سابق
 
آواتار vahid_shiraz
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ تير ۱۳۸۵
محل سكونت: همین جا
ارسالها: 433
تشکر از ديگران: 251
تشکر از ایشان: 1,662 بار در 337 نوشته
vahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud of
ارسال پیام از طریق Yahoo به vahid_shiraz
پیش فرض

همه ی هستی من آیه ی تاریکی است
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم.



دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
مرد حیران شد و گفت:
"حلقه ی خوشبختی است
حلقه ی زندگی است".
همه گفتند مبارک باشد.
دخترک گفت دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد.
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته، هدر
زن پریشان شد و نالید که وای،
وای این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است،
حلقه ی بردگی و بندگی است.

فروغ

موفق باشيد
vahid_shiraz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰), vida (چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶)
قدیمی چهارشنبه ۱۶ خرداد ۸۶, ۲۳:۲۳   #3
vida
کاربر ارشد
 
آواتار vida
 
تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵
محل سكونت: ایران ایگولد
ارسالها: 544
تشکر از ديگران: 644
تشکر از ایشان: 4,099 بار در 783 نوشته
vida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant future
پیش فرض متشکرم!

ممنون اقا وحید...زنده باشید با این گلهایی که میکارید:c:
اگر اجازه دهید یک شعر هم من از فروغ بنویسم...

رفتم.مرا ببخش و مگواو وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق اتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود ابرو دهم
رفتم.مگو.مگو که چرا رفت. ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود بیکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به اغوش سرد هجر
ازرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله اتش ز من مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بیخبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم....
:wub: :wub: :wub:
__________________
میبخشم اما فراموش نمیکنم(نلسون ماندلا)
vida آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰), vahid_shiraz (پنجشنبه ۱۷ خرداد ۸۶)
قدیمی پنجشنبه ۱۷ خرداد ۸۶, ۰۴:۱۰   #4
vahid_shiraz
مدیر ارشد سابق
 
آواتار vahid_shiraz
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ تير ۱۳۸۵
محل سكونت: همین جا
ارسالها: 433
تشکر از ديگران: 251
تشکر از ایشان: 1,662 بار در 337 نوشته
vahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud of
ارسال پیام از طریق Yahoo به vahid_shiraz
پیش فرض




آه ای مردی كه لبهای مرا از شرار
بوسه ها سوزانده ای
هیچ در عمق دو چشم خامشم راز
ابن دبوانگی را خوانده ای
هیچ مبدانی كه من در قلب خوبش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم
هبچ مبدانی كز ابن عشق نهان
آتش سوزنده بر جان داشتم
گفته اند آن زن زنی دبوانه است
كز لبانش بوسه آسان می دهد
آری اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مرده ام جان می دهد
هرگزم در سر نباشد فكر نام
ابن منم كبنسان ترا جویم بكام
خلوتی مبخواهم و آغوش تو
خلوتی مبخواهم و لبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غبر
ساغری از باده هستی دهم
بستری مبخواهم از گلهای سرخ
تا در آن بك شب تو را مستی دهم
آه ای مردی كه لبهای مرا از
شرار بوسه ها سوزانده ای
ابن كتابی بی سرانجام است و تو
صفحه كوتاهی از آن خوانده ای

فروغ (نقش پنهان)

موفق باشيد
عكس ضمیمه
نوع فایل: jpg 94136.jpg (15.1 كیلو بایت, 36 نمایش)
نوع فایل: jpg 94140.jpg (17.8 كیلو بایت, 36 نمایش)
نوع فایل: jpg 94142.jpg (13.6 كیلو بایت, 37 نمایش)
vahid_shiraz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی شنبه ۱۹ خرداد ۸۶, ۱۲:۱۴   #5
vida
کاربر ارشد
 
آواتار vida
 
تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵
محل سكونت: ایران ایگولد
ارسالها: 544
تشکر از ديگران: 644
تشکر از ایشان: 4,099 بار در 783 نوشته
vida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant future
پیش فرض سرود زیبایی!

شانه های تو
همچو صخره های سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو ابشار نور
شانه های تو
چون حصارهای قلعه ای عظیم
رقص رشته های گیسوان من بر ان
همچو رقص شا خه های بید در کف نسیم
شا نه های تو
برجهای اهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ ان به رنگ مجمری مسین
........
شانه های تو
در خروش افتاب داغ پر شکوه
زیر دانه های گرم و روشن عرق
برق می زند چو قله های کوه
شانه های تو
قبله گاه دیدگان پرنیاز من
شانه های تو
مهر سنگی نماز من
:wub: :wub: :wub:
فروغ عزیز...جایگاهت نیک باد....
__________________
میبخشم اما فراموش نمیکنم(نلسون ماندلا)
vida آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
golden.eagle62 (جمعه ۱۶ شهريور ۸۶), masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰)
قدیمی چهارشنبه ۲۳ خرداد ۸۶, ۱۴:۳۰   #6
vida
کاربر ارشد
 
آواتار vida
 
تاریخ عضویت: پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵
محل سكونت: ایران ایگولد
ارسالها: 544
تشکر از ديگران: 644
تشکر از ایشان: 4,099 بار در 783 نوشته
vida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant futurevida has a brilliant future
پیش فرض باد ما را با خود خواهد برد....

............
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست.....:wub:
__________________
میبخشم اما فراموش نمیکنم(نلسون ماندلا)
vida آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
golden.eagle62 (جمعه ۱۶ شهريور ۸۶), masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰)
قدیمی پنجشنبه ۲۴ خرداد ۸۶, ۱۶:۲۵   #7
vahid_shiraz
مدیر ارشد سابق
 
آواتار vahid_shiraz
 
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۷ تير ۱۳۸۵
محل سكونت: همین جا
ارسالها: 433
تشکر از ديگران: 251
تشکر از ایشان: 1,662 بار در 337 نوشته
vahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud ofvahid_shiraz has much to be proud of
ارسال پیام از طریق Yahoo به vahid_shiraz
پیش فرض

گناه


گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه می دانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش


موفق باشيد
vahid_shiraz آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
golden.eagle62 (جمعه ۱۶ شهريور ۸۶), masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰)
قدیمی جمعه ۱۶ شهريور ۸۶, ۰۰:۳۳   #8
golden.eagle62
کاربر ارشد
 
آواتار golden.eagle62
 
تاریخ عضویت: يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
محل سكونت: ایران-فارکس
سن: 35
ارسالها: 670
تشکر از ديگران: 3,890
تشکر از ایشان: 3,169 بار در 772 نوشته
golden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond repute
ارسال پیام از طریق Yahoo به golden.eagle62
Post

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روي ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب و نمي افتد
در دامهاي روشن چشمانم
مي خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جواني معصوم
مغروق لحظه هاي فراموشي
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشي
مي خواهمش در اين شب تنهايي
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد ‚ درد ساكت زيبايي
سرشار ‚ از تمامي خود سرشار
مي خواهمش كه بفشردم بر خويش
بر خويش بفشرد من شيدا را
بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلاي گردن و موهايم
گردش كند نسيم نفسهايش
نوشد بنوشد كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش
وحشي و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
در گيردم ‚ به همهمه ي در گيرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره هاي تمنا را
در بوسه هاي پر شررش جويم
لذات آتشين هوسها را
مي خواهمش دريغا ‚ مي خواهم
مي خواهمش به تيره به تنهايي
مي خوانمش به گريه به بي تابي
مي خوانمش به صبر ‚ شكيبايي
لب تشنه مي دود نگهم هر دم
در حفره هاي شب ‚ شب بي پايان
او آن پرنده شايد مي گريد
بر بام يك ستاره سرگردان
__________________
تو همانی که می اندیشی


ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است
golden.eagle62 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
قدیمی جمعه ۳۰ شهريور ۸۶, ۱۸:۳۳   #9
golden.eagle62
کاربر ارشد
 
آواتار golden.eagle62
 
تاریخ عضویت: يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
محل سكونت: ایران-فارکس
سن: 35
ارسالها: 670
تشکر از ديگران: 3,890
تشکر از ایشان: 3,169 بار در 772 نوشته
golden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond repute
ارسال پیام از طریق Yahoo به golden.eagle62
پیش فرض فروغ فرخزاد

در برابر خدا

از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه اي خدا ي قادر بي همتا
يكدم ز گرد پيكر من بشكاف
بشكاف اين حجاب سياهي را
شايد درون سينه من بيني
اين مايه گناه و تباهي را
دل نيست اين دلي كه به من دادي
در خون تپيده آه رهايش كن
يا خالي از هوي و هوس دارش
يا پاي بند مهر و وفايش كن
تنها تو آگهي و تو مي داني
اسرار آن خطاي نخستين را
تنها تو قادري كه ببخشايي
بر روح من صفاي نخستين را
آه اي خدا چگونه ترا گويم
كز جسم خويش خسته و بيزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گويي اميد جسم دگر دارم
از ديدگان روشن من بستان
شوق به سوي غير دويدن را
لطفي كن اي خدا و بياموزش
از برق چشم غير رميدن را
عشقي به من بده كه مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
ياري به من بده كه در او بينم
يك گوشه از صفاي سرشت تو
يك شب ز لوح خاطر من بزداي
تصوير عشق و نقش فريبش را
خواهم به انتقام جفاكاري
در عشقش تازه فتح رقيبش را
آه اي خدا كه دست توانايت
بنيان نهاده عالم هستي را
بنماي روي و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستي را
راضي مشو كه بنده ناچيزي
عاصي شود بغير تو روي آرد
راضي مشو كه سيل سرشكش را
در پاي جام باده فرو بارد
از تنگناي محبس تاريكي
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرابشنو
آه اي خداي قادر بي همت
__________________
تو همانی که می اندیشی


ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است
golden.eagle62 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
تشکرکنندگان این نوشته: 2 نفر
masood3000 (شنبه ۲۰ فروردين ۹۰), negin (جمعه ۳۰ شهريور ۸۶)
قدیمی يکشنبه ۲۰ آبان ۸۶, ۲۱:۰۵   #10
golden.eagle62
کاربر ارشد
 
آواتار golden.eagle62
 
تاریخ عضویت: يکشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۶
محل سكونت: ایران-فارکس
سن: 35
ارسالها: 670
تشکر از ديگران: 3,890
تشکر از ایشان: 3,169 بار در 772 نوشته
golden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond reputegolden.eagle62 has a reputation beyond repute
ارسال پیام از طریق Yahoo به golden.eagle62
Post

از دوست داشتن

امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد

درسکوت سپید کاغذهاپنجه هایم جرقه می کارد

شعردیوانه تب آلودم شرمگین ازشیار خواهش ها

پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها

آری آغازدوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگرنیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

ازسیاهس چرا حذر کردن شب پراز قطره های الماس است

آنچه از شب بجای میماند عطر سکرآورگل یاس است

آه بگذار گم شوم درتو کس نیابد زمن نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من

دانی از زندگی چه میخواهم منت تو باشم,پای تاسرتو

زندگی گرهزاره باره بود بار دیگر تو بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست کی توان نهفتنم باشد

تا تو زین سهمگین طوفانی کاش یارای گفتنم باشد

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست


فروغ فرخ زاد
__________________
تو همانی که می اندیشی


ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است
golden.eagle62 آفلاين است   پاسخ با نقل قول
پاسخ



كاربران در حال دیدن موضوع: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع

قواعد ارسال
شما نمی‌توانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمی‌توانید پاسخ ارسال کنید
شما نمی‌توانید فایل ضمیمه ارسال کنید
شما نمی‌توانید نوشته‌های خود را ویرایش کنید

BB code فعال است
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهای HTML غیر فعال است

مراجعه سریع


ساعت: ۰۸:۰۵


قدرت این انجمن در استفاده از برنامه vBulletin 3.8.5 می باشد.
حقوق این برنامه برای .Jelsoft Enterprises Ltd محفوظ است.